روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

تکبر
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٠  

سنگریزه کوچک مقابل کوه بلند ایستاد و گفت : ای کوه بزرگ ، لطفا مرا جزیی از وجودت کن که سخت تنهایم و باعث شکوه تو خواهم شد . کوه خندید و با تکبر گفت : تو سنگریزه نادان چه تاثیری بر عظمت من خواهی داشت ؟
سنگریز های سطح کوه از گفته اش دلخور شدند و یکی یکی از کوه جدا گشتند ... دیری نپائید که از کوه بلند تنها خاطره ای در ذهن دشت باقی ماند ...

(وبلاگ بارون بهاری)

 


کلمات کلیدی: قطعه ادبی ،داستان کوتاه