روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

چوپان دروغگو
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۸  

چوپان دروغگو هر روز می گفت : گرگ آمد و فراری دادمش .

علاوه بر دستمزد ، یک گوسفند هم دستخوش می گرفت . گله اش که بزرگ شد ، دیگر چوپانی نمی کرد . چوپان گرفت . او و گوسفندانش را بیمه کرد . حالا هر گرگی دلش خواست بیاید و گوسفند و چوپان را بدرد !

محمد زاهد چیچک اوغلو (ترجمه اسدالله امرایی)
منبع : روزنامه همشهری / ۲۸/۶/۱۳۸۵)

 


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ،طنز