روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

شوق یادگیری ...
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٥  

جوانی نزد سقراط آمد و گفت : می خواهم فلسفه را از تو بیاموزم .

 

سقراط گفت:

 

 با یقین آمدی ؟

 

جوان گفت : بلی !

 

آنگاه سقراط جوان را به کنار حوضی آورد و گفت: سرت را داخل آن کن.

 

جوان سرش را داخل حوض کرد، لحظاتی بعد، سقراط  گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت، دقایقی چند که جوان داشت خفه می شد  و دست های خود را به نشانه تقلا حرکت می داد، سقراط گردن او را رها کرد !

 

جوان نفس نفس زنان سر خود را بیرون آورد و علت این کار را از سقراط پرسید، سقراط جواب داد:

 

 در آن لحظات با تمام وجود چه چیزی را طلب م کردی؟

 

جوان گفت: فقط هوا را طلب می کردم و بس !

 

سقراط گفت: حال به خانه برو و فکر کن اگر به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز این چنین،  با تمام وجود خویش،  طلب کنی، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم!

********

 

عرفا گویند :

 

اهل دل را دو خصلت باشد :

 

دل سخن پذیر

 

سخن دل پذیر

 


کلمات کلیدی: جملات قصار ،قطعه ادبی