روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

ارزش
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٥  

سخنران معروفی در یک جلسه سخنرانی یک اسکناس باارزش از جیبش درآورد و پرسید:

 

چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

 

دست همه  حاضرین بالا رفت.

 

او گفت: بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم و سپس در مقابل نگاه های متعجب اسکناس را مچاله کرد و پرسید:

 

چه کسی مایل است هنوز این اسکناس را داشته باشد؟

 

و باز دست همه حاضرین بالا رفت. بار دیگر اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و سوال را دوباره تکرار کرد و باز هم دست همه حاضرین بالا رفت.

 

سخنران گفت: دوستان من، با این بلاهایی که من سر این اسکناس آوردم از ارزش آن چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید...

 

در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خاک آلود می شویم...

 

خم می شویم...

 

مچاله می شویم و احساس می کنیم پشیزی ارزش نداریم ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلاهایی سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوست مان دارند آدم با ارزشی هستیم


کلمات کلیدی: مدیریت و اقتصاد