روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

حکایت افتادن مردی در چاه
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳  

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد …

یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند.
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند.
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است.
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشکنه.
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد…!!


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ،طنز