روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

رشوه و صداقت
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢  

شخصی تعریف می کرد : می خواستم برای انجام کاری به جایی مراجعه کنم ، دوستان گفتند اگر می خواهی کارت راه بیفتد صد هزار تومان به فلانی بده ... گفتم نکند بد باشد ؟ کار خراب تر شود ؟ گفتند نه !

پول را در پاکتی گذاشتم و پاکت را در میان کتابی و کتاب را در کیف و ... خلاصه رفتم پیش فلانی، پاکت را از زیر میز به او دادم و گفتم : در این پاکت صدهزار تومان پوله، به همین قرآن هم قسم می خورم که به هیچ کس نگم این رو.

نگاهی به من انداخت و گفت : هزینه کار شما پونصدهزار تومنه ... به همین قرآن هم برو به هر کی می خوای بگو !

...

آدم از صداقت بعضی ها خوشش می آید !


کلمات کلیدی: طنز