روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

داستان جوراب فروش دوره گرد
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱  

یکی از آشنایان می گفت اعتقاد عده ای بر این است که اول صبح باید از کسی چیزی بخرند تا کسب و کار آن ها در آن روز خوب باشد.

تعریف می کرد روزی اول صبح در مغازه اش نشسته بود و یکی از این دوره گردها جوراب برای فروش آورده بود ... یه جوراب از من بخر ... نمی خوام آقا ... یه جوراب از من بخر .... ای آقا ! همین هفته پیش دوازده جفت جوراب خوب خریدم ، نمی خوام دیگه ! ... ببین ! من دشت نکردم امروز ! یه جوراب از من بخر ! ........ این را که گفت یک لحظه جا خوردم، پرسیدم جفتی چند ؟ .... دو هزار تومان ! .... پسرم گفت نخری بابا ! اینا جفتی سیصد تومن بیشتر نیست ... به پسرم گفتم هیس ! ... بگیر آقا ، اینم دو هزار تومن ... ممنون آقا ... دشت کردی حالا ؟ .... بله آقا ... راضی هستی ؟ ... بله آقا ، خداحافظ

این آشنای ما که مغازه طلافروشی داشت، گفت که مقداری پس از رفتن آن جوراب فروش، یک مشتری آمد و دومیلیون تومان از او خرید کرد

... اعتقاد بعضی بر آن است که باید به دیگری برکت برسانی تا مال تو هم برکت پیدا کند


کلمات کلیدی: