روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

ای دایره ! ای دایره زنگی !!!
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۳  

 

تا پیش از آنکه به سینما برویم، بر آن گمان بودیم که هندسه مربوط به علم است و کتاب ها ... اما چشم باز کردیم و دیدیم مربع عشق است و مثلث شیشه ای و الان هم که ... دایره زنگی ! از این رو ما را سخنی است با شما، ای دایره زنگی ها ! 

 


باران کوثری در دایره زنگی

 

اول از همه ای خانم کارگردان ! ای خانم بخت آور ! ای جمع کننده یک کلکسیون بازیگر !

آخر من نمی دانم از بین این همه موضوع در عالم هستی، از مسائل عشقولانه گرفته تا بوق خاور، از مرفهین بی درد گرفته تا آدم های دربه در... در این دایره چه دیدی که آن را سوژه کردی ...

 

ای دایره ! با توام ! ای دایره زنگی ! ای که با آن سیم طویلت همچو مار خوش و خط رنگی !

ای مسبب دردسر ! ای جای اختلاف نظر !  تو چه می خواهی از جان این مردم خون به جگر ؟!

آخر تو که اندازه یک بند انگشت جا به جایت کنند جا می زنی ، به چه درد می خوری ؟! کولرها و لباس های آویزان روی پشت بام کم بودند، تو هم آمدی و اضافه شدی !

ای که به قول حاج خانم آتیش بگیره به گور اونی که تو رو کشف کرد !!!

 

و اما تو ای ممد ... ای رضا ... ای صابر ! ای که  آخرش نفهمیدیم اسمت چه بود !!!

ای آورنده دایره، ای نصاب، ای تعمیرکار، ای فداکار،  ای که هر چیزی هست زیر سر تو می باشد ! آخر این هم شد راه درآمد !؟ پسرجان این چه کاریست که می روی در خانه و روی پشت بام مردم ! دیدی آخرش هم تو را گرفتن ؟

 

و تو  ... ای دختر جان ... ای شیرین ... ای آتش پاره .... ای که سوار ماشین هر کسی می شوی! ای که بی اجازه در خانم مردم می روی! آخر تو چه کار این ساختمان داشتی که آن را بهم ریختی ! این را به جان آن، آن را به جان آن یکی !

دیدی آخرش چه بر سرت آمد ؟ البته من که می دانم آخر فیلم تو فرار کرده بودی ... اما خوب ، قرار شد بگیرندت دیگر ! خوشت آمد ؟!

 

و تو ای مدیر ساختمان ! ای مدیر مدرسه ! ای خانم مدیر ! چرا خون به دل این شوهر می کنی ؟ خوب این همه دایره، یکی هم مال شما ! از این کوچک هایش بگذارید که کسی نبیند !

 

و ای پسر فیلم ساز ! ای آرزوی جشنواره خارجی ! ای خواهر ضایع کن ! ای دیوانه ! ای آبرو بر ! ای به دنبال یک صدا به جای خواهر ! تو که نمی دانی فیلم را باید کی اکران کنی، همان بهتر که توقیفت کنند !

 

و اما ای سرهنگ ! ای پیرمرد ! ای سفر نرفته ! ای تنها مانده ! بوق نزن جان آنکه دوستش داری ! سرمان رفت !!!

 

و تو ای پدر خانواده ! ای عبدالله زاده !  ای فرزند هنرمند ! ای که دایره را می پرانی و به پائین نگاه نمی کنی ! ای توقیف کننده فیلم جشنواره خارجی ! ای باعث نصف دعواها ! خوب بگذار مردم دور دایره زندگی کنند، تو را چه کم می شود آخر !

 

و ای خانم شاعر ! ای شعله سوزان !  ای زنبیل از دیشب گذاشته در صف نصب دایره ! ای بد شانس ! ای که دزدیده شدی ! ای لس آنجلس ! ای که لباس مردم در ماشین تو معلوم نیست چه می کند؟! با تو حرفی ندارم !

 

و ای بقیه اهل ساختمان ! ای دوستان و ای معاندان دایره ! ای عزیزان و ای دلبندان !

خوش درخشیدید ! فقط ... اگر می شود .... وقتش را کمی بیشتر کنید ! همین . زیاده عرضی نیست.

 

 

 


کلمات کلیدی: طنز