روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

کاریکلماتور
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۸  

 حواسم را باد خیال برده است و کاغذهایم را باد پنکه ... قلم اما محکم در دستم نشسته است از این بادها نمی لرزد

برای اینکه کسی در کارم دخالت نکند ، مدتی است که اصولا کاری انجام نمی دهم ! (زنده یاد پرویز شاپور)

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم ، قفسی به بزرگی آسمان می سازم (پرویز شاپور)

گدایی گفت : گدایی کن تا محتاج دیگران نشوی !

وقتی با آدم های مشهور روبرو می شوم ، یقین می کنم که آدم های بزرگ شایعه اند (سید ابراهیم نبوی ، مجله گردون ، بهار ۷۳)

می گویند چرا دائما تغییر می کنی ، می گویم شما چرا دائما تغییر نمی کنید ؟ (منبع قبلی)

متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر ! (منبع قبلی)

بیچاره آن خروسی که با صدای ساعت شماطه دار از خواب برمی خیزد

لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.

آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم

گرمترین کلامها را از دستانت شنیدم .

اگر روزی مهربانی را به عنکبوت یاد دهم ،مطمئناً از گرسنگی خواهد مرد .

بعضی دل ها از جنس تفلون هستند. چیزی به خود نمیگیرند و اگر هم گرفتند به راحتی می‌شود پاکشان کرد.

وقتی صفر جلوی اعداد دیگر می ایستد, احساس غرور می کند.


منبع : وبلاگ کاریکلماتور









کلمات کلیدی: قطعه ادبی ،طنز