روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

داستان های ۵۵ کلمه ای !!
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٢  

تام مردی جوان و خوش قیافه و خوش‌گذران بود، هرچند وقتی با سام که دو ماه بود هم‌خانه‌اش شده بود شروع به جدل می‌کرد، کمی مست بود.

 

«نمی‌شود، نمی‌شود یک داستان کوتاه را فقط با پنجاه و پنج کلمه نوشت، ابله!»

 

سام درجا او را با شلیک گلوله‌ای ساکت کرد.

 

لبخند زنان گفت: «می‌بینی که می‌شود!» 

 

(آشنایی بیشتر با این کتاب)

 

 


کلمات کلیدی: قطعه ادبی