روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

خدا را شکر
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٦  

خدارا شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

 

خدارا شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است.این یعنی او در خانه است و درخیابان ها پرسه نمی زند.

 

خدارا شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بی کار نیستم.

 

خدارا شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم. این یعنی در میان دوستانم بوده ام.

 

خدارا شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

 

خدارا شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم. این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

 

خدارا شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم. این یعنی من خانه ای دارم.

 

خدارا شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم. این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

 

خدارا شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

 

خدارا شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

 

خدارا شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

 

خدارا شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

 

خدارا شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

 


کلمات کلیدی: نیایش ،قطعه ادبی