روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

دست نوشته هایی از یک وبلاگ
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱  

این ها رو از وبلاگ یه دوست قدیمی کش رفتم ! البته می دونم ناراضیه ، ولی خوب وبلاگش رو دیگه به روز نمی کنه (البته فکر نمی کنم این دلیل مناسبی باشه برای نقل بدون اجازه !!)

خره، دو روز که نمیبینمت مث سگ دلم برات تنگ میشه.. حالا اینا رو میگم گاو نشی ها!

امروز سه سال زندگی یک نفر به قطعات ریز کاغذ تبدیل شد. از یابنده تقاضا می شود به جای فضولی در سطل آشغال، کمی به زندگی و تبعات آن فکر کند! 

تمام قصه ها با یکی بود یکی نبود یک کسی شروع می شوند که: یکی بود یکی نبود! اما اینبار یکی رفته بود و یکی مانده بود تنها مانده بود و سخت گریه کرده بود.........


کلمات کلیدی: طنز