روزنامه نگار اينترنت

مطالب کوتاه و خواندنی برای آن ها که وقت زیادی ندارند

راننده تاکسی
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥  

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد که ازش یه سوال بپرسه. راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد و نزدیک بود چپ کنه. به زحمت متوقف شد.

لختی به سکوت گذشت تا این که راننده گفت: « من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!» مسافر عذرخواهی کرد و گفت: « نمی‌دونستم یه ضربه‌ی کوچیک اینقدر تو رو می‌ترسونه»

راننده گفت: « تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان راننده‌ی تاکسی کار می‌کنم، آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم !»


کلمات کلیدی: طنز ،داستان کوتاه